این اتفاق برا تقریبا یه هفته پیشه اما میخوام بنویسمش که به یادم بمونه یه سری از اتفاقات رو تو دفتر روز نوشتم مینویسم اما خب اینو ننوشتم روز چهارشنبه بود با دوتا از دوستام( فاطی و الی) پایین تر از معاونت نشسته بودیم بدون توجه به اکیپای دختر و پسر اطرافمون ما میخندیدم و حرف میزدیم تا یهویی یکی از همکلاسی های پسرمون اومد پیشمون. حالا بخاطر یه سری مسائل که یکی دو نفرتون میدونید من تا این همکلاسیمون اومد نشست تقریبا میشه گفت سکوت کردم میخندیدن سه نفریشون و حرف
برچسب:
نویسنده: هیراد صالحپور
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 20:34