بزرگنمایی
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:22
ک بزرگنمایی پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ ساعت 10:6 اومده بهم میگه تا حالا شده تو جمع خودتو شاد نشون بدی اما همینکه تنها بشی ورژن غمگین خودت رو نشون بدی؟ یه لبخند ریز زدم و گفتم میفهمم چی میگی. نگفتم که من سالهاست همینطورم سالهاست که سین نون توی تنهایی با سین نون توی جمع فرق میکنه انقدر که براش عادت شده که ...
نمی دونم
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:22
چند روزه که پدربزرگم دیگه بین ما نیست، اصلا یهویی شد یه ربع قبل اینکه فوت بشه روبروش نشسته بودم و اشکام بدون اینکه بفهمم پایین می ریخت انگار نمی شناختمش اون پدربزرگی که همیشه محکم راه می رفت رو نمی دیدم بدتر از همه بی قراری های مامان بود که حالمو دو برابر دگرگون می کرد. زندگی رو خط خاکستری خودش داره...
تهی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
میدونید گاهی یه عده براتون مهمن وقتی حرف بدی میزنن با داد، دعوا میخوایید نشون بدید که چقدر براتون مهمه و نمیخواید کار اشتباهی رو انجام بده اما گاهی اون شخص شما رو درک نمیکنه فکر میکنه براتون مهم نیست الکی پاچه میگیرید. در صورتی که اینطوری نیست بخاطرش یه سری از خط قرمزاتو کنار گذاشتی اما نفهمیده :) ب...
اعصاب خوردی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
برای اولین بار تو عمرم چنان شکی بهم وارد شد که اسید معدم بالا اومد، به دختر عمم پیام دادم احوالشو پرسیدم، احوال خواهر کوچیکشو پرسیدم به جای اینکه بنویسیم آتنا نوشتم آیدا و آیدا خواهرش بود که فوت کرد تازه رفتم پیاممو دیدم که نوشته بودم آیدا :/ واتساپم که خداروشکر میخواد صداقت و راستی رو نشون بده لنتی...
عسکری به توان 2
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
این اتفاق برا تقریبا یه هفته پیشه اما میخوام بنویسمش که به یادم بمونه یه سری از اتفاقات رو تو دفتر روز نوشتم مینویسم اما خب اینو ننوشتم روز چهارشنبه بود با دوتا از دوستام( فاطی و الی) پایین تر از معاونت نشسته بودیم بدون توجه به اکیپای دختر و پسر اطرافمون ما میخندیدم و حرف میزدیم تا یهویی یکی از همکل...
آزاد شدم ننه ایشالله آزادی قسمت همه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
فعلا که خداروشکر امتحاناتم تمومه، البته دوتا کارگاه دارم تو تا پنج مرداد که امتحانشونم هست :/ دانشگاه ما انگار جز ایران نیست همه جا امتحانات تموم شده ما داریم امتحانات خردادو تو مرداد میدیم
عجایب۱
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
هم اکنون دارید صدای منو میشنوید از مسیر منزل به خوابگاه :/ موقعیتم رو توصیف کنم، سمت راستم که خانوم مسن، سمت چپ دانشجویی پزشکی و طرف شاگردم یه آقا که هر چند دقیقه یه بار برمیگرده مثلا منظره رو نگاه کنه و همین چند دقیقه پیش باهاش دعوا کردم :) چرا بخاطر اینکه رفته آبمیوه گرفته بعد میاد نایلونشون میندا...
کانگوروی درون
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
اتاقمو 50 درصد مرتب کردم یعنی از شما چه پنهون شتر با بارش گم میشد هربارم می اومدم بشینم به کارام برسم اعصابم خورد میشد تو هر شرایطی من کارامو انجام میدم ولی هیچ نتونستم بهم ریختگی خونه یا اتاق رو تحمل کنم مامانم اومد امروز تو اتاق کارم داشت یعنی دم در کپ کرد بنده خدا گفت اینجارو چرا بدتر کردی؟ حق دا...
زرافه درون :/
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
داشتم تو اتاقم تغییراتی انجام میدادم رو کمدم دو تا کارتن سنگین بود که یه سری از وسایل نقاشی و شمع و مجسمه و... توش بود حالا من چند روز قبلش رفته بودم پیش یکی از دوستای بابام قیمت گیتار بگیرم وقتی قیمتارو دیدم فهمیدم سوت زدنم خودش یه موسیقی قشنگ محسوب میشه :) صاحب اونجا که دوست بابام بود و میشناخت من...
شهر و چراغون کنید
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
سلام و درود به اعضای خوب و صمیمی بلاگفا من برگشتم اول از همه تشکر میکنم از جناب کاف این قالب خوشگل و طناز و چشم نواز رو برام طراحی کردن بسی زیبا و دلنشین گشته است وبمان می دونید اتفاقات زیادی رو پشت سر گذاشتم هم خوب هم بد بذارید از چندماه پیش شروع کنم ترم که تموم شد قرار گذاشتم بشینم درسایی که ضعیفم...
:)
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
به طرز عجیبی دستم به نوشتن نمیره
خط خطی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
یعنی میشه زندگی بدون دغدغه و آرومی داشته باشم؟